بعضیها، دور از جان شما، طوری اخبار را دنبال میکنند که انگار اگر یک روز بفهمند فلان سلبریتی در جزایر قناری چه خورده یا فلان سیاستمدار چه توییتی زده، دنیا شخصاً مدالِ «آگاهترین شهروند سال» را به گردنشان میاندازد. این ولعِ سیریناپذیر برای بلعیدن تیترها، بیشتر از آنکه نشانه هوش و ذکاوت باشد، شبیه یک تیک عصبی در عصر دیجیتال است. ما در دورانی گیر افتادهایم که در آن، اطلاعات مثل بارانِ اسیدی روی سرمان میبارد و ما هم به جای چتر برداشتن، دهانمان را باز کردهایم تا قطرهقطرهاش را قورت بدهیم.
دانایی یا انبار خبر؟
قبول داریم که دانایی و دانستن چیزِ خوبی است و آدمی که فهم و دانش بیشتری دارد، معمولاً تواناتر هم هست؛ اصلاً به قول فردوسیِ خودمان: «توانا بود هر که دانا بود»، اما بعید است منظور از این «دانایی»، غرق شدن در سیل بیپایان خبرها و تیترها باشد. این حجم بیامان اطلاعات نهتنها لزوماً آگاهی آدم را بیشتر نمیکند، بلکه گاهی آنقدر ذهن را شلوغ و آشفته میکند که دیگر فرصتی برای فهمیدن، تحلیل کردن و حتی فکر کردن باقی نمیماند. یعنی ممکن است کسی صدها خبر را بخواند و بشنود، اما در نهایت کمتر از قبل بفهمد و چه بسا حتی اصلاً چیزی هم عایدش نشود.
حالا، خودمانیم؛ مگر غیر از این است که صبحها، قبل از اینکه حتی بفهمیم در کدام سیاره بیدار شدهایم، گوشی مثل آهنربا دستمان را به سمت خودش میکشد؟ وقتی انگشتهایمان با مغزمان قرار گذاشتهاند که قبل از لود شدن سیستم هوشیاری، کل اخبار بد عالم را در حلقمان بریزند یعنی هنوز چشممان درست باز نشده، پرت میشویم وسط معرکهای که یک سرش جنگ است و سر دیگرش دعوای دو نفر در کامنتهای اینستاگرام.
واقعاً فکر میکنیم با این کار داریم «روزمان را میسازیم» یا فقط داریم مغزمان را در یک مخلوط کن دیجیتال له میکنیم؟ شاید هم در میانه این مسیر، دچار نوعی «خبرزدگی» شویم؛ حالتی دقیقاً شبیه به دریازدگی. وقتی ذهن مدام روی امواج سهمگین و متلاطم اطلاعات بالا و پایین میرود، دیگر فرقی نمیکند خبر چقدر حیاتی یا تکاندهنده باشد؛ آدم فقط میخواهد همهچیز را بالا بیاورد. در این نقطه، دیگر نه شوقی برای دانستن میماند و نه رمقی برای فهمیدن؛ فقط یک «بیحسیِ مزمن» میماند نسبت به دنیای پیرامونمان .حالا برای تبرئه کردن مشکل را گردن این مغز بینوا نیندازید چون این بیچاره اصلاً برای این حجم از سیرکِ اطلاعاتی طراحی نشده. اجداد ما بزرگترین دغدغهشان این بود که «آیا فردا باران میبارد؟» یا «آن بوتهای که دیروز دیدم سمی بود یا نه؟». حالا اما باید در لحظه، قیمت بیتکوین، نتیجه فوتبال، بحران آب در آفریقا و سلیقه غذایی فلان یوتیوبر را همزمان پردازش کند. در نتیجه عجیب نیست که ته روز حس کنیم سیمپیچهای مغزمان اتصالی کرده و دلمان میخواهد سرمان را به دیوار بکوبیم.
واکسن تابآوری دیجیتال
به نقل از عصر ایران، محققان میگویند آنچه امروز به عنوان سپر نیاز داریم، یک «واکسن شناختی» به نام تابآوری دیجیتال (Digital Resilience) است. براساس جدیدترین منابع علمی ۲۰۲۶ از جمله مقالات مجله Journal of Risk Research و گزارش سازمان ملل، تابآوری دیجیتال یعنی: «ظرفیت حفظ کارکردهای روانی-اجتماعی مطلوب در مواجهه با ریسکهای روزمره جهان دیجیتال؛ از اخبار جعلی و الگوریتمهای اعتیادآور تا فشار شبکههای اجتماعی و هراسافکنی رسانهها». ساده بگویم یعنی یاد بگیریم چطور در این توفان، غرق نشویم.
بعضیها میگویند این ضعف ماست و راهش این است که کلاً گوشی را در چاه بیندازیم و برویم در غار زندگی کنیم. پیشنهاد بدی نیست، ولی مثل این است به کسی که از صدای همسایهاش خواب و خوراک ندارد بگوییم خانهات را بفروش. مشکل حل میشود درست، اما در کنارش ممکن است زندگیمان هم حسابی دچار سختی و مشقت شود.
پس بیایید واقعبین باشیم؛ ما به این ابزارها وصل شدهایم. محققان میگویند راه عاقلانهتر شاید این باشد که با این شلوغی کمی حسابگرانهتر رفتار کنیم. یعنی راه چاره نه «فرار»، بلکه «مرزگذاری» است.
مثلاً همین اعلانهای گوشی (نوتیفیکیشنها)؛ بیشترشان مثل همان همسایه فضولی هستند که هر پنج دقیقه یکبار در میزند تا بگوید نان سنگک گرفته است! آیا واقعاً لازم است برای هر لایک یا هر خبر زردی، لرزه به اندام گوشی (و اعصاب ما) بیفتد؟ خاموش کردن این مزاحمهای پرحرف، اولین قدم برای این است که بفهمیم در اتاق ذهنمان چه میگذرد. قبول دارم که یک حس موذی هم ته دلمان وجود دارد که انگار اگر دو ساعت به این مستطیل جادویی نگاه نکنیم، کل دنیا را آب میبرد و ما هم در بیخبری غرق میشویم، اما بیایید با هم صادق باشیم: از تمام آن چیزهایی که در ۲۴ ساعت گذشته خواندهاید، چند تایش را الان یادتان هست؟ اصلاً کدامشان در زندگی واقعیتان یک اپسیلون تأثیر داشته؟ احتمالاً هیچکدام. شاید برای همین است که بعضی از آدمهای قدیمیتر هنوز هم عادت دارند بخشی از روز را بدون این شلوغی بگذرانند. قدم زدن، گپ زدن یا حتی خیره شدن به پنجره اتاقی که اگرچه ساده به نظر میرسد، اما ذهن را مرتب میکند.
دعوا سر توجه است
در نهایت، تمام دعواها سر «توجه» است: توجه ما، گرانقیمتترین کالای این قرن است که همه اپلیکیشنها و رسانهها مثل راهزنهای سر گردنه برایش دندان تیز کردهاند.
آنها میخواهند تکههای کوچک ذهن ما را بدزدند تا چرخ خودشان بچرخد. پس بد نیست دفعه بعد که دستمان بیاختیار سمت گوشی رفت، یک لحظه مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: «آیا این تیتر یا این ویدئو، واقعاً ارزش این را دارد که بخشی از عمر و اعصابم را به پایش بریزم؟» اگر جواب «نه» است، گوشی را به حال خودش بگذارید. باور کنید دنیا بدون حضور آنلاین شما هم به چرخش خودش ادامه میدهد، اما مغزتان؟ مغزتان احتمالاً برای این سکوت، یک جشن حسابی راه میاندازد.





نظر شما